شاید رهگذری گذری کرد از جاده ی تنهایی من،
رهگذر دید این کلبه ی تنهایی من
شاید رهگذری کاسه ی آبی خواهد ز تن خسته ی من،
قطره ی آبی نوشد و رود،
تنها برود ،اما نه...!
ای رهگذر جاده ی تنهایی؟
از کجا می آیی؟
به کجا خواهی رفت؟
من دراین کلبه ی غم تنهایم،باز خواهی آمد؟
رهگذر گفت که نه!دور دست ها کسی منتظر است!
روی برگرداند رفت...،
نظری انداختم!
دور دست های خویش را نظر انداختم!اما نه...!
به جز آن رهگذر جاده ی تنهایی،هیچ کس آنجا نیست!
تا ابد تنهایم...
سرنوشت این تن خسته ی من تنهایی است...!
نظرات شما عزیزان:
دالاهو 
ساعت12:28---7 اسفند 1390
درود پری
کارت محشرن
من که خیلی خوشم میاد ازشون
|